تبليغاتX
حرفهای دل یه پسر تنها
.::¸.•`¯`•.¸ بی تو میمیرم¸.•`¯`•.¸::.

 

 

 

یکی را دوست می دارم،

ولی افسوس، او هرگز نمی داند.

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می دارم،

 

ولی افسوس،

او هرگز نگاهم را نمی خواند.

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست می دارم،

 

ولی افسوس،

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.

به مهتاب گفتم ای مهتاب،

سر راهت به کوی او سلام من را رسان و گو که

او را دوست می دارم.

 

ولی افسوس،

یکی ابر سیه آمد زِ ره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت،

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم.

 

ولی افسوس،

زِ ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.

کنون وا مانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا،

یکی را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او هرگز نمی داند!!!!!

 

 

 

 

چه جالب . . . 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:25  توسط رضا | 

 

 

برگرد ای غریبه

من بیمار نگاه خاموشت هستم

من دلتنگ ان سکوت بی فرجامت هستم

من اواره کوچه به کوچه چشمانت هستم

می دانی؟

هر وقت برف می بارد من سفر میکنم

سفری به درون ان نگاه معصومت

سفری به دنیای پاک سادگیت

سفری به دنیای پاک سادگیت

سفری به یادهای فراموش نشده

سفری به ان دور دست های غریب

ای مسافر گمشده شهر ماه

من تو را هر روز در غروب خیالم می بینم

با همان نگاه های خسته و پر نفوذ

من تو را همیشه اینگونه میبینم!همیشه

نگاهت بوی خاک باران خورده را میداد

تو رفتی!

ارام و بی نشان

سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم

گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم

به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟

کلامش بارش سکوت بود

حال من مانده ام با کوله باری از یادهاو تنهایی ها

وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست

برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم

جاودانه دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:22  توسط رضا | 

 

و امروز كه مي خواهمت نيستي...

امروز كه تنهايم و در گورستان در زير خاك خفته ام.

روزي عشق را در دلم نشاندي و روزي ديگر مرا با آن دل به خاكي سرد سپردي و امروز جاي آغوش سرد تو من هم بستر خاك شده ام.

عشق من كه مرا هرگز دوست نداشتي!

 اين من نيستم كه سخن مي گويم اين سخن عاشقانيست كه تو بر عشقشان ننگ گماردي تا باور كنند  ديگر عشق مرده است.

ننگ بر تو باد كه لياقت عشق پاك مرا نداشتي.

ننگ بر تو باد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:10  توسط رضا | 

 

تنها 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:8  توسط رضا | 
 
مرگ از زندگی پرسید؟ چرا من تلخم و تو شیرین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

زندگی گفت چون که تو حقیقتی و من دروغ.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط رضا | 

 

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

 آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند

بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند

با خودم گفتم:که فردا ترک دنيا مي کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:41  توسط رضا | 
در دادگاه عشق ، سوگندم قلبم بود :

وکيلم دلم و حضار، جمعي از عاشقان و دلسوختگان.

قاضي ، نامم را بلند خواند و گناهم رادوست داشتن تو اعلام

 کرد و سپس محکوم شدم به تنهايي و مرگ .

کنار چوبه دار از من خواستند

تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند:

                   "دوستت دارم براي هميشه

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:37  توسط رضا | 
 

عشق يعني خاطرات بي غبار


دفتري از شعر و از عطر بهار

 

عشق يعني يك تمنا , يك نياز


زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او


زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه


غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق


گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "


تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن


از برايش قلب خود تقديم كن

 

 

من آن خزان زده برگم


که باغبان طبيعت


برون فکنده ز گلشن


به جرم چهره ي زردم ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:35  توسط رضا | 

 ش

 

من هنوز خواب می بينم

كه دوره دوره ی وفاست

كه اعتبار عشق به جاست

دنيا به كام آدماست

من هنوزم خواب می بينم

من هنوز خواب می بينم

كه اين خودش غنيمته

برای ديگرون يه خوابه و

برای من حقيقته

من هنوزم خواب می بينم

سوته دلان يكی يكی تموم شدن

سوته دلی نمونده غير از خود من

كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه

حقيقت آدمو فرياد بزنه

هنوز تو قصه های من

رنگ و ريا جا نداره

دروغ نمی گن آدما

دشمنی معنا نداره

هنوز تو قصه های من

هيچ كسی تنها نمیشه

كسی به جرم عاشقی

خسته وتنها نمی شه

هنوز تو ی دنيای من

هر آدمی يه عالمه

گل و نمی فروشن به هم

گل مثل قلب آدمه

سوته دلان يكی يكی تموم شدن

سوته دلی نمونده غير از خود من

كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه

حقيقت آدمو فرياد بزنه

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:31  توسط رضا | 
 

چه دریایی میان ماست

 

                     خوشا دیدار ما در خواب

 

        چه امیدی به این ساحل؟؟؟؟؟؟

 

                خوشا فریاد زیر آب

 

اصلاْ کدوم ساحل؟

 

کدوم ما؟

 

یه مای خیالی

 

چرا عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نمی دونم!!!!!!!!!!!!

 

هیچ امیدی به هیچ جا و هیچ کس نیست

 

با پوچی زندگی کردن سخته

 

خیلی هم سخته

 

ولی من مجبورم که زنده بمونم

 

واسه همین دارم مثلاْ زندگی می کنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:12  توسط رضا | 
 

 

چشمای من میل به گریه داره


میخواد بباره


دل نمیدونی که چه حالی داره


چه حالی داره


غصه بجز گریه دوا نداره


خدا نداره

هر چی تو دنیا غمه مال منه


روزی هزاربار دل من میشکنه


دل دیگه اون طاقتا رو نداره


خدا نداره


پشت سر هم داره بد میاره


خدا میاره


از در و دیوار واسه دل میباره


خدا میباره

زندگی آی زندگی خسته ام


گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام


زندگی آی زندگی خسته ام


گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام


هر چی تو دنیا غمه مال منه


روزی هزاربار دل من میشکنه


دل دیگه اون طاقتا رو نداره


خدا نداره


پشت سر هم داره بد میاره


خدا میاره


از در و دیوار واسه دل میباره


خدا میباره

 

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 16:26  توسط رضا | 
  

من سراپا بغضم


هیچکس را فراموش نکردم اما



خود فراموش شدم



ناله هایم تلخ است



بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید
....


تو نخواهی فهمید ....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:14  توسط رضا | 

 

 

 
 

***من هنوز عاشقتم***

مي نويسم براي تو اي كه از من دور شده اي بخوان

و باور كن. هم براي تو مي نويسم هم براي قلبم. تعجب

نكن كه ديگه واسه چي به قلبم آخه قلب من هميشه

با توست اول تو اي دل من بس است ديگر تا كي دلخوشي

با جملاتي چون به عشق تو اسيرم براي تو مي ميرم

هرگز نرود ياد تو از دل من مگر آنروز كه در خاك

شود منزل من و.... نه ديگر اين جملات نمي تواند مرحمي

باشد بر دل زخم خورده ام. جملاتي كه در نگاه اول پر از

احساس ولي در باطن .... و اينك تو اي نامهربان:شبها

چشم هايت براي من مي گريست و روزها منتظر نگاه من

( واسه جور شدنش اين تيكه رو گفتم ) ولي امروز فقط

براي فريب دادن بيدار مي شوند ابروانت چون كمندي بود

ولي امروز فقط براي ساز مخالف زدن به كار مي رود

لبانت هميشه آهنگ عشق سر مي دادولي امروز نغمه ي

جدائي قلبت را نگو كه خانه ي عشق بود مهربان بود

پر از مهروصفاولي امروز تكه سنگي بيش نيست دستانت

كه در سردترين لحظاتم تنها اميد دهنده و گرمابخش

وجودم بود امروز در سرد ترين لحظاتم يادم نمي كند

چه رسد.....نه ديگر امروز نه ترانه اي مي خواهم نه

شاخه گلي براي دلخوشيم آخه عشق كه تو اين زمونه

معنايي نداره نه ديگه نمي خواهم از من كدن التماس يا

كه توصيف كنندمرا همچون گل ياس.....

نه ديگر عاشق شدن كار بيهوده اي است نه ديگر عاشق

نمي شوم ساده ام ديوانه نمي شوم ديوانه شدم ليلي نمي شوم

ليلي شوم مجنون نمي خواهم . ولي نميدانم چرا نمي شود عاشق

نشد. به هر حال نوشتم و در پايان مي نويم اي كه خواندي

حرفهاي دلم را من هنوز عاشقتــــــــــــــم.........

هنوز عاشقتـــــم...

آره هموني كه هميشه عاشقته: رضا.ۀۀ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:12  توسط رضا | 
 
 
 
 
 
 
عاشقانه
 
از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو؟
 
 
  من گفتم زندگیم رو .اون هم ناراحت شد و
 
 
 
 برای همیشه از پیش من رفت. اما هیچ وقت
 
 
 نفهمید که اون خودش تمام زندگیم بوده !!!
 
 
 
 
 @@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@   
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:59  توسط رضا | 

 

 

 

 

 

 

سلام به عزیز ترینم که جز او کسی در زندگیم نیست. نمی دانم که چه

 بگویم . ولی فقط یک جمله می گویم که عزیزم تا آخرین نفس

 دوست دارم

تو نیز هیچ کس را

 بیشتر از من دوست

نداشته باش . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:53  توسط رضا | 

 

 

 

بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده، رو ابرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج، رو دریا

بیا بنوسیم که خدا ته قلب آینس ،مثله شور فریاد یا نفس،تو حصار سینس


با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست


اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست

با صدا میام همه جا تورو مینویسم


روی آینه گریه هام ،گونه های خیسم


ای که معنی اسم تو آسمون پاکه


ریشه صدا، نبض عشق،زیر بوسه هاته

بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده رو ابرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج رو دریا

توی خواب خاک ،ریشه ها موسم شکفتن


همصدای من میخونن وقته از تو گفتن


چشم بستمو تو بیا به سپیدی باز کن


با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن

با صدا میام همه جا تورو مینویسم


روی آینه گریه هام ،گونه های خیسم


ای که معنی اسم تو آسمون پاکه


ریشه صدا، نبض عشق،زیر بوسه هاته


بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده رو ابرا


بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج رو دریا

با ترانه نفسات من ترانه میگم


اسمتو مثه یه غزل عاشقانه میگم


بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه


بوی پیرهنت که بیاد


.....لحظه دیدنه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:46  توسط رضا | 

 

 

 

         سلام


آری آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست



          سلام به همه مسافرای باغ مهتاب.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 12:52  توسط رضا | 

 

 

 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین

خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون

خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 19:43  توسط رضا | 

 

 

 

 

                                دوست داشتن
 

                  اگه کسی ديوونت بود ... عاشقش باش

 

                  اگه عاشقت بود ... دوستش داشته باش

 

               اگه دوستت داشت ... بهش علاقه نشون بده

 

             اگه بهت علاقه نشون داد ... فقط يه لبخند بزن

 

          اينطوری وقتی هميشه ازش يه پله عقب تر باشی

 

                اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند

 

                          تازه می شيد مثل هم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 18:34  توسط رضا | 

 

 

 

                      هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد  

 

                                               دل نفرین شده ماست که تنهاست 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:0  توسط رضا | 

 

 

دیوانه  یکی:

          به همه لبخند بزن ولي با 1 نفر بخند همه رو دوست داشته

          باش ولي به 1 نفر عشق بورز

           توي قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 18:50  توسط رضا | 

 

 

 

یاران ز چه رو رشته ی الفت بگسستند

عهدی که روا بود د گر باره نبستند

ما را دگر از طعنه ی دشمن گله ای نیست

کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 21:3  توسط رضا | 

 

 

چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم و غصه ش قد یه دنیا می شه

میره یه گوشه پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

   

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 17:33  توسط رضا | 
 

 

آنگونه که تیشه به ریشه قلبم زدی

باور کن سزاوارش نبودم نبودم

به کدامین گناه اینگونه شکستی قلبم را

به کدامین قانون اینگونه کشتی روحم را

نمی دانم ... نمی دانم

به کدامین ......

خدایا کمکم کن 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 17:12  توسط رضا | 
 

 

 

 عاشقانه چشمهایم را می بندم

 

و تورا در خیالم تصور می کنم

 

نمی دانم که چقدر خیال تو برام لذت بخش است

 

از هر چیز در این دنیا برایم شیرین تر هستی

 

پس چشهایم را می بندم

 

و با تمام وجود احساست می کنم

 

دوستت دارم

 

همیشه و همه جا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:57  توسط رضا | 

 

 

 

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست

ورنه خاموش است خاموشی گناه ماست

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 17:10  توسط رضا | 

 

  

من عابر کوچه های دردم ...  برگرد

چون برگ خزان کشیده زردم ..برگرد

جز دامن گرم تو مرا جایی نیست...

من با دل تو مگر چه  کردم ...برگرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:49  توسط رضا | 

 

 

آنقدر تنها بودم که
در خودم ٬ خودی را ساختم تا
با او « ما » شوم .
و اين طور شد که ناگهان
تمام اطرافم
پر شد از تکثير وحشت آور آدمهايی که
پر از « ما » های تنها بودند ...
آيا من کپی نا شناخته ای از تنهايی آدمها نيستم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:0  توسط رضا | 
  بعد از سهمیه بندی بنزین در ایران

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:47  توسط رضا | 

 

 

  تک و تنها...


   ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

    هر جا که پا می زارم تو رو اونجا می بینم

    یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

    قصه غربت تو قد صد تا غصه بود

    یاد تو هر جا که هستم با منه

   داره عمر منو آتیش می زنه

   تو برام خورشید بودی

    توی این دنیای سرد

    گونه های خیسمو

    دستای تو پاک می کرد

   حالا اون دستا کجاس

    اون دو تا دستای خوب

  چرا بی صدا شده

   لب قصه های خوب

   من که باور ندارم

   اون همه خاطره مرد

   عاشق آسمونا

   پشت یک پنجره موند

    آسمون سنگی شده . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:54  توسط رضا | 
 
صفحه نخست
mail
خاطرات
درباره خودم
سلام.

(این وب که دیوان من است

حاصل اوقات پریشان من است)

.
.
.
.
.
.
نظر

خاطرات گذشته
شهریور 1386
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اسفند 1384
دوستای خوب من
قاصدک
***جایی* برای* تنهایی***